تبليغاتX


دریافت بیش از هزار کد موزیک برای وبلاگ و سایت از این آدرس


بی تو تنهایم
داداشی...

ای خدا فکر نمیکردم
که یک روز ازم جدا شه
باورش سخته که دیگه
سایه اش رو سرم نباشه

گرچه سرده دست گرمت
اما واسه من همونی
با تمام خاطراتت
توی ذهن من میمونی

داداشی چشماتو وا کن

داداشی چشماتو وا کن
بذار دستاتو بگیرم
دوباره بیا به خوابم
دارم از دوریت میمیرم

ای خدا من اونو میخوام
اما تو ازم گرفتیش
رفتشو گذاشت تو قلبم
خاطراتش مثل آتیش

باورم نمیشه رفته
گرچه اون برنمیگرده
داداشی غمهای دنیا
ببین با دلم چه کرده

داداشی چشماتو بستی
نمیگیری تو سراغم
دیگه تنها دلخوشیمه
عکس تو تووی اتاقم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 2:12

بگید بباره بارون
دلم هواشو کرده
بگین تموم شدم من
بگید که برنگرده


بهش بگین شکستم
بهش بگین بریدم
نه اون به من رسید و
نه من به اون رسیدم


برهنه زیر بارون
خراب و درب و داغون
از آدما فراری
از عاشقا گریزون


بذار کسی نبینه
غرور گریه هامو
بذار کسی نفهمه
غم توو خنده هامو


یه زار ِ سختِ سختم
یه باغ ِ بی درختم
سفیده گیس عمرم
سیاهه روز بختم


تنم داره میلرزه
توو این هوای پرپر
گاهی نداشتنه دل
به داشتنش می ارزه

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 0:10

 

كلاف سرنوشت من سردرگم هميشه
طلسم كور اين گره يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من تنها پل عبور
اما به بيراهه ميره با گرهي كه كور

ديروز مسير قصه هام يه جاده بود به خورشيد
امروز به بيراهه شده ، به شوره زار ترديد
از بود و از نبودم ، دل كندم و بريدم
تا نيمه جون و خسته به اين گره رسيدم
به من كمك كن اي عشق اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم ، راهمو پيدا كنم

كلاف سرنوشت من سردرگم هميشه
طلسم كور اين گره يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من تنها پل عبور
اما به بيراهه ميره با گرهي كه كور

نه پشت سر راهي دارم ، نه راهي پيش رومه
اينجا نه آغاز برام ، نه راه من تمومه
ببين كه جون ندارم ، هميشه در تلاشم
نذار تو اين بيراهه ، هستي مو من ببازم

به من كمك كن اي عشق اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم ، راهمو پيدا كنم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 0:4

 
 
مادر! مرا ببخش .

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر! حلال كن كه سرا پا نامت است

با چشم اشكبار، ز پيشم چو ميروي

سر تا بپاي من

غرق ملامت است.

***

هر لحظه در برابر من اشك ريختي

از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي

بيچاره من، كه به همه ي اشكهاي تو

هرگز نداشت راه گناهم نهايتي

***

تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي

من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام

گاهي بسنگ جهل، گهر را شكسته ام

گاهي بدست خشم بخاكش كشيده ام

***

مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطاي پسر اشك ريختي

اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود

بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي ــ

كار تو از براي پسر جز دعا نبود.

***

بعد از خدا ، خداي دل و جان من توئي

من،بنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش

تو، آن فرشته اي كه زمهرت سرشته اند

چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش.

***

اي بس شبان تيره كه در انتظار من ـــ

فانوس چشم خويش ــ به ره ، بر فروختي

بس شامهاي تلخ كه من سوختم زه تب ـــ
تو در كنار بستر من دست بر دعا ـــ

بر ديدگان مات پسر ديده دوختي

تا كاروان رنج مرا همرهي كني ـــ

با چشم خواب سوز ـــ

چون شمع دير پاي ـــ

هر شب، گريستيئ ـــ

تا صبح ، سو ختي.

***

شبهاي بس دراز نخفتي كه با پسر ـــ

خوابد به ناز بر اثر لاي لاي تو.

رفتي به آستانه مرگ از براي من

اي تن به مرگ داده، بميرم براي تو.

***

اين قامت خميده ي در هم شكسته ات ـــ

گوياي داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات ـــ

ويرانه اي ز كاخ جمال گذشته هاست.

***

در چهره تو مهرو صفا موج مي زند

اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت

در هم شكسته چهره تو، معبد خداست

اي بارگاه قدس خدا! مي پرستمت.

***

مادر!من از كشاكش اين عمر رنج زاي ـــ

بيمار خسته جان به پناه تو آمده ام

دور از تو هر چه هست، سياهيست ، نور نيست

من در پناه روي چو ماه تو آمده ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر ،حلال كن كه سرا پا ندامت است

با چشم اشكبار ز پيشم چو مي روي ـــ

سر تا به پاي من ـــ

غرق ملامت است.

مهدی سهیلی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 0:13

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی

قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توی جنگل نمی تونستی  بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 1:30
از تو می نویسم......................

مي‌نويسم ، مي‌نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد

گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مي‌نويسم همه هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي
تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق تو تنها برسي

مي‌نويسم همه با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگيها باشي
تا مرا باز به ديدار خود من ببري

مي‌نويسم ، مي نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد

بوی موهات زیر بارون

                بوی گندمزار نمناک

                                 بوی سبزه زار خیس

                                                 بوی خیس تن تو

جاده های مهربونی

              رگای آبی دستات

                               غم بارون غروب

                                           ته چشمات،تو صدات

قلب تو شهر گل یاس

               دست تو بازار خوبی

                      اشک تو بارون روی مرمر دیوار خوبی

ای گل آلوده گل من

ای تن آلوده دل پاک

دل تو قبله این دل

تن تو ارزونی خاک....

بوی موهات زیر بارون

                 بوی گندمزار نمناک

                            بوی شوره زار خیس

                                             بوی خیس تن خاک

یاد بارون و تن تو

                 یاد بارون و تن خاک

                            بوی گل تو شوره زار

                                             بوی خیس تن خاک

همیشه صدای بارون صدای پای تو بوده

                               همدم تنهایییام ،قصه های تو بوده

وقتی که بارون میباره تو رو یاد من میاره

                     یاد گلبرگای خیس روی خاک شوره زاره

ای گل آلوده گل من

ای تن آلوده دل پاک

دل تو قبله این دل

تن تو ارزونی خاک...

تن تو ارزونی خاک...

تن تو ارزونی خاک...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:37
در سوگ برادر

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی

قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توی جنگل نمی تونستی  بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

 

 

یاران رفیق و همنفس و یار من کجاست مردم ز غم ، برادر غمخوار من کجاست
من بیخودانه سینه بسی کنده‌ام زدرد گویید مرهم دل افکار من کجاست
دارم تنی به صورت طاووس داغ داغ توتی زبان نادره گفتار من کجاست
بگداختم چنانکه نشستم به روز شمع آتش نشان آه شرربار من کجاست
بی یار و بی‌کسم ، چه کنم چیست فکر من آنکس که بود یار وفادار من کجاست
بیمار بود آنکه غمش ساخت بیخودم آگاهیم دهید که بیمار من کجاست
با خواب نور دیده به سیلاب گریه رفت آن نوربخش دیده بیدار من کجاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آهای تو که بخوابی عمیق  و سرد رفتی

تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی

 

آهای تو که بخوابی عمیق  و سرد رفتی

تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی

 

کتار خاطراتم با تو همیشه خندست

طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

 

 

هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه

غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه

 

تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده

بدون  دلواپسی  پر بزن  ای پرنده

 

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی...

کتار خاطراتم با تو همیشه خندست

طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

 

 

هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه

غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه

 

تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده

بدون  دلواپسی  پر بزن  ای پرنده

 

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:49

جوابمو بده

"نشانی از تو میبینم"

نمی دانی که من در هر ستاره،

که مه را تا سحر یار و ندیم است

و یا در چهره سرخ شقایق،

که خود بازیچه دست نسیم است

                     نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

نمی دانی که من در قطره اشک

که روزی مظهر خشم تو بوده ست

و یا در شط خونین افق ها،

که روزی منظر چشم تو بوده ست

نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

در اندوه غریبان، در آه بی نصیبان

در آن شبنم در آن گل، در عشق پاک بلبل

در ایام بهاران در آب چشمه ساران

در آن سرگشتگی ها، در این گم گشتگی ها

                     نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

من اینک در رواق کهکشانها

در آوای حزین کاروان ها

در آن رنگین کمان پیر و خسته

در آن جامی که خالی مانده از می

در آوایی که برمی خیزد از نی

نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 0:50
حضرت مولانا

آنك چنان مي رود اي عجب او جان كيست * سخت روان مي رود سرو خرامان كيست

حلقه آن جعد او سلسله پاي كيست * زلف چليپا و شش آفت ايمان كيست

در دل ما صورتيست اي عجب آن نقش كيست * وين همه بوهاي خوش از سوي بستان كيست

ديدم آن شاه را آن شه آگاه را * گفتم اين شاه كيست خسرو و سلطان كيست

چون سخن من شنيد گفت به خاصان خويش * كين همه درد از كجاست حال پريشان كيست

عقل روان سو به سو روح دوان كو به كو * دل همه در جست و جو يا رب جويان كيست

دل چه نهي بر جهان باش درو ميهمان * بنده آن شو كه او داند مهمان كيست

در دل من دار و گير هست دو صد شاه و مير * اين دل پر غلغله مجلس و ايوان كيست

عرصه دل بي كران گم شده دروي جهان * اي دل درياصفت سينه بيابان كيست

غم چه كند با كسي داند غم از كجاست * شاد ابد گشت آنك داند شادان كيست

اي زده لاف كرم گفته كه من محسنم * مرگ تو گويد ترا كين همه احسان كيست

آن دم كين دوستان با تو دگرگون شوند * پس تو بداني كه اين جمله طلسم آن کیست

        نقد سخن را بمان سكه سلطان بجو * كاي زر كامل عيار نقد تو از كان كيست

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 23:32
یه غزل زیبا از حضرت مولانا

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر آب دیدهٔ ما، صد سنگ آسیا کن
خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنز فزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:44